[][][]... کلبه چوبی ...[][][]

و قلب آسمان لک می زند بی تو

و تاب دوستان سر می رود بی تو

 

اتاق خاطراتم خالی است از گل

مگر گلدان من گل می دهد بی تو

و پلک پنجره شب می پرد آسان

چو خوابی که پریشان می شود بی تو

تو رفتی باز باران آشنایم است

که چشمان مرا تر می کند بی تو

منم رودی که طغیان کرده انگاری

مگر آیا به دریا می رسم بی تو؟


+نوشته شده در جمعه 02 تیر 1391ساعت09:42توسط kolbecho0bi | |

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید