[][][]... کلبه چوبی ...[][][]

 

کاش دلها آنقدر پاک و خالص بودند که دعا‌ها قبل از پایین آمدن دست‌ها مستجاب می‌شد …

کاش آسمان حرف کویر را می‌فهمید و اشک خود را نثار گونه‌های خشک کویر می‌کرد …

کاش واژه حقیقت آنقدر با لبها صمیمی‌بود که برای بیان کردن آن نیازی به شهامت نبود …

و ای کاش دوستی به قدری حرمت داشت که شکستنش به این زودی‌ها رخ نمیداد … .


+نوشته شده در جمعه 08 اردیبهشت 1391ساعت16:19توسط kolbecho0bi | |

می خوام برم کلاس خط یاد بگیرم با خط خوش

 


نامه بدم واسه شما ،‌ تو رو خدا بیا بکش

 

یه کاری کرد با دل من اون چشای پر جذبه

 

که ساعت خونه م

 

هنوز ، بعد یه عمری عقبه

 

اون که نباید می شد انگار شده

 

هر چی بگم نمی خوامش بیخوده

 

می بالم به خودم

 

 

همین که اسمت رو منه ،‌ کلی

 


بذار همه گمان کنن من اول عاشقت شدم

مریم حیدرزاده

+نوشته شده در پنج‌شنبه 07 اردیبهشت 1391ساعت22:31توسط kolbecho0bi | |

http://www.iranvij.ir/upload/images_bahman/86883548713372193460.jpg


ادامه مطلب

+نوشته شده در پنج‌شنبه 07 اردیبهشت 1391ساعت22:02توسط kolbecho0bi | |

      

خداوندا
تقدیرم را زیبا بنویس :
کمکم کن آنچه را که تو زود میخواهی
من دیر نخواهم و آنچه را
که تو دیر میخو اهی من زود نخواهم
پروردگارابه من بیاموز
دوست بدارم کسانی راکه
دوستم ندارند
عشق بورزم به کسانی
که عاشقم نیستند...
به من بیاموز
لبخند بزنم به کسانی که
هرگز تبسمی به صورتم ننواختند...
محبت کنم
به کسانی که محبتی درحقم نکردند

+نوشته شده در پنج‌شنبه 07 اردیبهشت 1391ساعت21:54توسط kolbecho0bi | |

 

   

  افسوس....

   ان زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم!

  ان زمان که دوستمان دارند لجبازی میکنیم!

  و بعد...

  برای فرصتهای از دست رفته اه میکشیم...!!!

                       

                   تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

+نوشته شده در پنج‌شنبه 07 اردیبهشت 1391ساعت21:53توسط kolbecho0bi | |

 
 
 
 

 


     

 

 

      این شهر پراز صدای پای مردمی است که همچنانکه تورا میبوسند طناب دارت را میبافند

     مردمی که صادقانه دروغ میگویند وخالصانه به تو خیانت میکنند .....!

     در این شهر هر چه تنهاتر باشی پیروزتری.

                                      

                    تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

+نوشته شده در پنج‌شنبه 07 اردیبهشت 1391ساعت21:52توسط kolbecho0bi | |

تنها نشسته بودم
بر دیوار رؤیاهای شیشه ای
جایی نزدیک به قلب آبی آسمان
و موسیقی پنهان باران را
میان لرزش لحظه های غریب بی کسی
در امتداد مبهم ردپای جاده ها
دنبال می کردم،
در گوشه ای از آسمان
و در آرامش یک خواب بلند
عشق را از خدا پرسیدم!؟
روبروی قاب عکس خالی نگاهم
و در میان چشمان خیس پری دریایی
لبخندی از چهره تو را دیدم
در میان پرواز چلچله های مسافر،
فریاد زدم با صدایی به عمق دریا
-بزرگترین آرزوی من،این است
که کوچکترین آرزوی تو باشم-.
تو را از میان رقص نقره ای مهتاب
بر روی شیشه های پنجره، خواندم
از میان سکوت قطره های باران
بر گلبرگهای سرخ شمعدانی
در زیر نور طلایی چراغهای این شهر
تو را خواندم.
سایه ای روبروی من است
که هنوز هم قلبم را به آتش می کشد
و نقش عشق را بر دیوار دلم
به تصویر می کشد،
سایه ای که خاطرات روزهای با تو بودن را میخواند........

 

.پرویزطارمی.


+نوشته شده در پنج‌شنبه 07 اردیبهشت 1391ساعت21:47توسط kolbecho0bi | |

در گهواره از گریه تاسه می رود
کودک کر و لالی که منم
هراسان از حقایقی که چون باریکه ای از نور
از سطح پهن پیشانیم می گذرد
خواهران و برادران
نعمت اندوه و رنج را
شکر گذار باشید
همیشه فاصله تان را با خوشبختی حفظ کنید
پنج یا شش ماه
خوشبختی جز رضایت نیست
به آشیانه با دست پر بر می گردد پرستوی مادر
گمشده در قندیل های ایوان خانه ای که سالهاست
از یاد رفته است
خوشا به حالتان که می توانید گریه کنید بخندید
همین است
برای زندگی بیهوده دنبال معنای دیگری نگردید
برای حفظ رضایت
نعمت انتظار و تلاش را شکرگزار باشید
پرستوهای مادر قادر به شکارش بچه هاشان نیستند

.حسین پناهی.

+نوشته شده در پنج‌شنبه 07 اردیبهشت 1391ساعت21:39توسط kolbecho0bi | |

 

عشق تو به تار و پود جانم بسته است


بی روی تو درهای جهانم بسته است

از دست تو خواهم که برآرم فریاد

در پیش نگاه تو زبانم بسته است


.فریدون مشیری.

+نوشته شده در پنج‌شنبه 07 اردیبهشت 1391ساعت21:35توسط kolbecho0bi | |

لدا نام‌ فرشته‌اي‌ است، بالا بلند. با تن‌پوشي‌ از شب‌ و دامني‌ از ستاره. يلدا نرم‌نرمك‌ با مهر آمده‌ بود. با اولين‌ شب‌ زمستان آمده و هر شب‌ رداي‌ سياهش  را قدري‌ بيشتر بر سر آسمان‌ مي‌كشد تا آدم‌ها زير گنبد كبود آرام‌تر بخوابند.

يلدا هر شب‌ بر بام‌ آسمان‌ و در حياط‌ خلوت‌ خدا راه‌ مي‌رفت‌ و لابه‌لاي‌ خواب‌هاي‌ زمين‌ لالايي‌اش‌ را زمزمه‌ مي‌كرد. گيسوانش‌ در باد مي‌وزيد و شب‌ به‌ بوي‌ او آغشته‌ مي‌شد.

يلدا شبي‌ از خدا پاره‌اي‌ آتش‌ قرض‌ گرفت. آتش‌ كه‌ مي‌داني، همان‌ عشق‌ است. يلدا آتش‌ را در دلش‌ پنهان‌ كرد تا شيطان‌ آن‌ را ندزدد. آتش‌ در وجود يلدا بارور شد.

فرشته‌ها به‌ هم‌ گفتند: «يلدا آبستن‌ است. آبستن‌ خورشيد. و هر شب‌ قطره‌قطره‌ خونش‌ را به‌ خورشيد مي‌بخشد و شبي‌ كه‌ آخرين‌ قطره‌ را ببخشد، ديگر زنده‌ نخواهد ماند.»

فرشته‌ها گفتند: فردا كه‌ خورشيد به‌ دنيا بيايد، يلدا خواهد مُرد. يلدا هميشه‌ همين‌ كار را مي‌كند؛ مي‌ميرد و به‌ دنيا مي‌آورد. يلدا آفرينش‌ را تكرار مي‌كند.

راستي، فردا كه‌ خورشيد را ديدي، به‌ ياد بياور كه‌ او دختر يلداست‌ و يلدا نام‌ همان‌ فرشته‌اي‌ است‌ كه‌ روزي‌ از خدا پاره‌اي‌ آتش‌ قرض‌ گرفت...

+نوشته شده در پنج‌شنبه 07 اردیبهشت 1391ساعت12:58توسط kolbecho0bi | |

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران