[][][]... کلبه چوبی ...[][][]

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی ، می فهمی اونی که زود میرنجه ، زود میره ، زود هم برمیگرده . . .
اما اونی که دیر میرنجه ، دیر میره و دیگه بر نمیگرده . . .

+نوشته شده در پنج‌شنبه 06 مهر 1391ساعت17:57توسط kolbecho0bi | |

 

چشمها را بستم
که بی تو
نه قهوه نجاتم میدهد
نه شمارش ستاره ها تسکینم
سراسیمه و مشتاق
این همه بیهوده در انتظار تو ماندم
نیامدی ...!

نیامدی تا گلیم بختم چاره ایی جز سیاه سپید بیابد...

 

بازآی که تابه خود نیازم بینی

بیداری شبهای درازم بینی

بر من در وصل بسته می دارد دوست

دل را به جفا شکسته می دارد دوست

بگذاشتی ام غم تو نگذاشت مرا

حقا که غمت از تو وفادارتر است

 

نمیدانم چه میخواهم خدایا 

به دنبال چه میگردم شب و روز  

چه میجوید نگاه خسته من

چرا افسرده است این قلب پر سوز

 

در چشم هايم غرق شو.... و هزار و يك بار به حرمت دقايق

عشق پاكي كه برايت سپري كرده ام لبخند بزن 

به چشم هايم نگاه كن.....آثار اين چند سال عاشقيم...آنجاست!!!

 

اينجا  آسمان ابريست ، آنجا را نميدانم  

اينجا شده پاييز ، آنجا را نميدانم 

اينجا همه اش رنج است ، آنجا را نميدانم

اينجا دلي تنگ است ، آنجا را نميدانم 

 

 

گاهی نیاز داری به یه آغوش بی منت

كه تو رو فقط و فقط واسه خودت بخواد

كه وقتی تو اوج تنهایی هستی

با چشماش بهت بگه :هستم تا ته تهش ! هستی !؟

به او بگویید دوستش دارم

به او که به او که قلبش به وسعت دریاییست

که قایق کوچک دل من در آن غرق شده

به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور برد

و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد

 

من گریزانم از این خسته ترین شکل حیات
و از این غربت تلخ
که به اجبار به پایم بستند
می گریزم از شب
می گریزم از عشق
و تو ای پاک ترین خاطره ها
همه جا در پی تو می گردم

بگین بباره بارون ، دلم هواشو کرده

بگین تموم شدم من ، بگین که برنگرده

بهش بگین شکستم ، بهش بگین بُریدم

برهنه زیر بارون ، خرابُ درب و داغون

از آدما  فراری ، از عاشقا گریزون

بهش بگین شکستم ، بهش بگین بُرید

یه پروانه را با دستات می گیری 

بدش می خوای ببینی زنده هست؟  

انگشتاتو باز کنی ....فرار میکنه 

محکم بگیری....می میره 

دوست داشتن هم یه چیزی مثل پروانه هست

+نوشته شده در دوشنبه 03 مهر 1391ساعت10:40توسط kolbecho0bi | |

 

از هر چی بگذریم باز وقتی پیش میاد که گوشه اتاق بشینی و دلت بگیره !! دلت بگیره از همه چی ...تا حالا شده از دست خودت خسته شده باشی ؟؟...

+نوشته شده در دوشنبه 03 مهر 1391ساعت10:37توسط kolbecho0bi | |

+نوشته شده در دوشنبه 03 مهر 1391ساعت10:33توسط kolbecho0bi | |

 

کنج اتاق، آرام نشسته ام

 


 

جوانی ام چنگی به دل نمی زند

 


 

مادر، برخیز، کفش هایم را پاک کن

 


 

کیف و کتابم را بردار

 


می خواهم به کودکی برگردم....

 

+نوشته شده در دوشنبه 03 مهر 1391ساعت10:31توسط kolbecho0bi | |

عــــادت میکنـــم بــــه داشتن چیـزی و سپس نداشتنش !
 
                     عــــادت میکنـــم بـــه بــــودن کسی و سپس نبودنش ....
 
                                           تنهاعـــــادت میکنـــــم ؛ ... امـــــا .... فراموش نــــــــه
 

+نوشته شده در دوشنبه 03 مهر 1391ساعت10:30توسط kolbecho0bi | |

شب ها

این سقف لاعلاج بدخوابمان می کند

چک چک

کلمات و چقدر تنهاییم اینجا
و
.
.
.
نیست کسی جز شعر و من و خدا
 

+نوشته شده در دوشنبه 03 مهر 1391ساعت10:30توسط kolbecho0bi | |

 

چشمهایم را بسته ام ، تا تو را ببینم

 

ببینم که در کنارمی ، سرم بر روی شانه هایت است و تو فقط مال منی

 

حس کنم گرمای وجودت را ، فراموش کنم همه غم های دنیا را ...

 

چشمهایم را بسته ام ، تا تو را در آغوش بگیرم ، تا همانجا در کنارت ، برایت بمیرم...

 

شاید تنها در خیالم با تو باشم و همیشه عاشق این خیالات باشم...

 

خیالی که لحظه به لحظه با من است ،

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 03 مهر 1391ساعت10:28توسط kolbecho0bi | |

 

 

چه تلخ است تشییع عشق بر روی شانه های فراموشی.....

 

                    و چه سخت است پردن دل به قبرستان جدایی

                  وقتی بدانی پنج شنبه ای نیست تا رهگذری بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند

+نوشته شده در یکشنبه 02 مهر 1391ساعت20:09توسط kolbecho0bi | |

 


باز باران

 

     -بی ترانه

                   -گریه هایم بی بهانه

 

                                                        -می خورد بر سقف قلبم

 

                                        -باورت شاید نباشد

     -خسته است این قلب تنگم.

+نوشته شده در یکشنبه 02 مهر 1391ساعت20:07توسط kolbecho0bi | |

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران