[][][]... کلبه چوبی ...[][][]

من آن پرنده را که راز تو را می داند دوست دارم...

من آن کوچک دلشکسته را که تو پناهش هستی دوست دارم...

من بلبل بی آواز،

رود خانه ی بی صدا،

شب بی ستاره ،

آن ماهی قرمز کوچک که برای آخرین بار لذت با آب بودن را چشید،

آن ستاره های گمشده ی کهکشان غم ها،

آن ابر های سیاه که نوید آزادی اند،

آن قایق بی مقصد،

آن گل پژمرده از بی وفایی صاحبش،من همه آنها را دوست دارم...

هه مرهم تنهایی هایم هستن!


+نوشته شده در چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391ساعت11:53توسط kolbecho0bi | |

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید