[][][]... کلبه چوبی ...[][][]

 

 

 

چه راحت شکستی و رفتی.....

چه بی خیال آتش زدی....این دل بی درمان را.....

چه دیر شناختمت،افسوس میخورم که چرا اینقدر بدبخت وساده بودم....

تو زلالیم را ندیدی، به بازیم گرفتی حداقل برای بار آخر منو به بدترین شکل بازی دادی.....

مرا،احساسم را به بازی گرفتی....

من بازیچه نیستم.....عروسک هم نیستم،تو به من دروغ گفتی....

دروغی بزرگ که منو دوست داشتی ....
هرگز نمی بخشمت
 


+نوشته شده در دوشنبه 14 فروردین 1391ساعت10:32توسط kolbecho0bi | |

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران