[][][]... کلبه چوبی ...[][][]

 

 

 

 

انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ میروند...دست دلم میلرزد...

 

 

اما به خواجه میسپارم تا امید را از دلم نگیرد...

 

 

دلم میخواهد همیشه بگوید:....

......یوسف گمگشته باز آید به کنعان....غم مخور....!


+نوشته شده در یکشنبه 07 خرداد 1391ساعت20:44توسط kolbecho0bi | |

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید