[][][]... کلبه چوبی ...[][][]

می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که :

پدر تنها قهرمان بود



عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد


بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود



بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند



تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند



تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود



و معنای خداحافـظ، تا فردا بود


+نوشته شده در سه‌شنبه 23 خرداد 1391ساعت20:45توسط kolbecho0bi | |

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران