[][][]... کلبه چوبی ...[][][]

 

آدم برفی کوچولو از مادرش پرسید: « عشق چیه؟ » جواب شنید : « پسرم این چیزا برای ما خطرناکه . حتی از خورشید هم خطرناک تر » پدرش به خاطر همین سوال او را حسابی تنبیه کرد و گفت : « کله این پسر بوی قورمه سبزی میده و باید مواظبش بود » یک روز صبح آدم برفی کوچولو با صدای جیک جیک پرنده ای از خواب بلند شد . نمی دانست چرا قلبش تند تر از همیشه میزند ؟ گرمش شد ، ذوب شد و دیگر نبود.


+نوشته شده در شنبه 04 شهریور 1391ساعت20:01توسط kolbecho0bi | |

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران