[][][]... کلبه چوبی ...[][][]

 

 

 

عارفی را دیدند مشعلی و جام آب در دست!!

 

پرسیدند کجا می روی؟؟؟

 

گفت: می روم با این آتش، بهشت را بسوزانم،

 

و با این آب، جهنم را خاموش کنم؛

 

تا مردم خدا را فقط به خاطر عــشــق به او بپرستند؛

 

نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم!!!


+نوشته شده در دوشنبه 22 خرداد 1391ساعت15:16توسط kolbecho0bi | |

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران