[][][]... کلبه چوبی ...[][][]

 

 

میدانی!

هنوز اینجا هوای تازه نیست

جهنمی برپاست

این تعفن برخاسته از نام زندگی هنوز بوی مرگ میدهد

هنوز غم می بارد در لحظه لحظه لحظه های تنهایی ام

و من ساده باز برای نمیدانم چندمین بار

هنوز در اندیشه توام





 
دلم تنگ است این شبها یقین دارم که می دانی
 
 

 
 
صدای غربت من را از احساسم تو می خوانی 
 

 
 
شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین 
 

 
 
ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو می دانی
 

 


+نوشته شده در جمعه 16 تیر 1391ساعت11:16توسط kolbecho0bi | |

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید