[][][]... کلبه چوبی ...[][][]

 در آغوش خدا گریستم تا نوازشم کند
پرسید:فرزندم پس آدمت کو؟
اشک هایم را پاک کردم و گفتم:در آغوش حوای دیگریست


+نوشته شده در جمعه 25 اسفند 1391ساعت18:32توسط kolbecho0bi | |

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران