[][][]... کلبه چوبی ...[][][]

گفت دوستت دارم...

با شنیدن این جمله وجودم رو سکوتی عجیب فرا گرفت

یه بار دیگه حرفش رو تکرار کرد

و من فقط نگاهش کردم

گریه کرد و رفت.....

ولی کاش بجای گفتن این جمله یه بار....

فقط یه بار تو چشمای خیس و عاشقم که محتاج نگاهش بودن،یه نگاه می کرد....


+نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند 1391ساعت20:20توسط kolbecho0bi | |

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران