[][][]... کلبه چوبی ...[][][]

 

سال ها می گذرد
و من از پنجره بیداری
کوچه یاد تو را می نگرم ... می بویم
و چنان آرامم که
کسی فکر نکرد
زیر خاکسترآرامش من
چه هیاهویی هست ... !
عاشقی هم دردی است ... !
و من از لحظه دیدار تو می دانستم
که به این درد
شبی
خواهم مرد ... !

 


+نوشته شده در چهارشنبه 14 فروردین 1392ساعت18:04توسط kolbecho0bi | |

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران