[][][]... کلبه چوبی ...[][][]

ديگر نيازي به آدمي از جنس تو ندارم...

دنيا عوض شده يا من بزرگ شده ام و عاقل؟!

احساساتم را كنترل مي كنم!!!

گاهي قفل ميزنم و گاهي سركوبش مي كنم...

گاهي رهايش مي كنم در هرچه نامرديست!!!

آدينه ي خوبي نيست...

پر از نگراني و فكر و خيال!!! 

اين روزهاي تكراري را دوست ندارم...

اين آدم ها را هم همين طور!!!

هيچ كس و هيچ چيز ديگر شادي را به صورتم نمي آورد...

قلبم تنهاست وجودم بيشتر...

جايي براي كسي نيست!!!

خسته ام...

خسته...!!! 


+نوشته شده در دوشنبه 08 خرداد 1391ساعت11:58توسط kolbecho0bi | |

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران