[][][]... کلبه چوبی ...[][][]

 ديگر نيازي به آدمي از جنس تو ندارم...

دنيا عوض شده يا من بزرگ شده ام و عاقل؟!

احساساتم را كنترل مي كنم!!!

گاهي قفل ميزنم و گاهي سركوبش مي كنم...

گاهي رهايش مي كنم در هرچه نامرديست!!!

آدينه ي خوبي نيست...

پر از نگراني و فكر و خيال!!! 

اين روزهاي تكراري را دوست ندارم...

اين آدم ها را هم همين طور!!!

هيچ كس و هيچ چيز ديگر شادي را به صورتم نمي آورد...

قلبم تنهاست وجودم بيشتر...

جايي براي كسي نيست!!!

خسته ام...

خسته...!!! 


+نوشته شده در سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1391ساعت18:26توسط kolbecho0bi | |

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید