[][][]... کلبه چوبی ...[][][]

در این تاریکی,


هر دریچه ای که باز می شود,


به امید این که نوری از جانب تو باشد,


به سویش می شتابم.


وچون نزدیکتر می رسم و خاموش می شود,


در می یابم,


که جز خمیازه ی بیهوده و گذرای پنجره ی پیر نبوده!!


من و علف های هرز اینجا تنها هستیم.


در دبستان هم افعال گذرا و ناگذر را از هم تشخیص نمی دادم...


+نوشته شده در چهارشنبه 16 فروردین 1391ساعت19:04توسط kolbecho0bi | |

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران