[][][]... کلبه چوبی ...[][][]

 
 

باران!!!!!

خوش به حال آسمون که هر وقت دلش میگیره ، بی بهونه می باره ......

به کسی توجه نمی کنه ... از کسی خجالت نمی کشه ... می باره و می باره و

می باره ...

اینقدر می باره تا آفتابی شه ... ‌آبی شه ...!!!

کاش ... کاش می شد مثل آسمون بود ... کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا

 بالاخره آفتابی شی ... بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده ... انگار نه انگار که

غصّهای بوده ... همه چیز فراموشت بشه ...!!!

آسمون چشم های من تا صبح بارید...

نگام کن...

حالا آبی شدم؟؟!


+نوشته شده در چهارشنبه 06 اردیبهشت 1391ساعت17:05توسط kolbecho0bi | |

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران