|
وقتی ١۵ سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم، صورتت از شرم قرمز شد و وقتی که ٢٠ سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم، سرت رو روی شونههام وقتی که ٢۵ سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم، صبحانه من رو آماده وقتی ٣٠ سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم بهم گفتی اگه راستی راستی وقتی ۴٠ ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم، تو داشتی میز شام رو تمیز وقتی که ۵٠ سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم تو همونجور که بافتنی وقتی ۶٠ سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی. وقتی که ٧٠ ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم در حالی که روی صندلی وقتی که ٨٠ سالت شد، این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری، نتونستم اون روز بهترین روز زندگی من بود، چون تو هم گفتی که منو دوست داری. به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری، و چقدر در زندگی براش اون دیگر صدایت را نخواهد شنید.
|
About
صداي چك چك اشكهايت را ازپشت ديوارزمان ميشنوم كه چه معصومانه دركنج سكوت شب براي ستاره ها سازدلتنگي ميزنى، اي شكوه بي پايان، اي طنين دل انگيز، من ميشنوم، به آسمان بگوكه من ميشكنم هرآنچه كه توراشكسته وميشنوم هرآنچه درسكوت تونهفته! ××××××××××××××××××× سلام به وبلاگ ما خوش اومدید اين وبلاگ مادوتا با همكارى همديگه براى شما درست كرديم اميدواريم از مطالبى كه درش نوشته ميشه رضايت داشته باشيد نویسندگان:مهسا و مروارید
Home
|