[][][]... کلبه چوبی ...[][][]

Image Detail

من خدايي دارم،
كه در اين نزديكي است

نه در آن بالاها

مهـربان، خـوب، قشنگ

چهره اش نورانيست

گاهگاهي سخني مي گويد،
با دل كوچك من

ساده تر از سخن ساده من

او مرا مي فهمد

او مرا مي خواند،
او مرا مي خواهد،
او همه درد مرا مي داند،
ياد او ذكر من است،
در غم و در شادي

چون به غم مي نگرم،
آنزمان رقص كنان مي خندم

كه خدا يار من است،
كه خدا در همه جا ياد من است

او خدايست كه همواره مرا مي خواهد


ديگران مي گويند :

آن كساني كه به ظاهر بنده خوب خدايند

به من مي گويند :

مرد، كافر شده اي!!!

و چه هشدار كه از آتش دوزخ دادند

باز هم مي گويند :
كه خدا اينجا نيست

و خداي آنها، غير آنست كه من مي بينم،
مي دانم

يك خدايي بي رحم
غرق در خودخواهي،

عاشق ظلم و ريا و همه در خشم و عذاب

اين خدايست كه آنها گويند،بنده او باشيم


ديده را مي بندم

در دلم مي خندم
زير لب مي گويم :

پس خدا اينجا نيست ؟!

اما من ميدانم

كه خدا يار من است،
كه خدا در همه جا ياد من است

 

 

آرزو هات رو يه جا يادداشت كن و يكي يكي از خدا بخواه ،

 

خدا يادش نميره ولي تو يادت ميره ،

 

 چيزي كه امروز داري آرزوي ديروزت بوده ...



+نوشته شده در سه‌شنبه 22 فروردین 1391ساعت18:09توسط kolbecho0bi | |

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران