[][][]... کلبه چوبی ...[][][]

خدای من.....................!


به طمـع انداخت تا از تو درخواست کنم را که مستحق آن نیستم .. سبب شد که تو را از روى اطمینـان بخوانم، با تو انس بگیرم بدون هر ترس و واهمه ای، حاجتم را از تو بخواهم، حالیکه در طلبش هم با ناز و عشوه به درگاهت می آیم ! اگر حاجتم دیـر بر آید، نادانیم بر تو اعتراض میکنم حالیکه شاید دیر شدن آن برایم بهتر باشد، تنها تو دانـا به سرانجام کارها هستیخدای من ..... گذشت تو از گناه، پرده پوشیت بر کار زشتم، بردباریت در برابر جرم بسیارم، گاهی به خـطا و گاهی از روى تعمـد کردم،

 

 

.....

 

براستى

و

و

که

 

 

 

مرا

چیزهایى

 

........

 

و

و

و

در

 

 

و

بواسطه

در

زیرا


+نوشته شده در پنج‌شنبه 17 فروردین 1391ساعت18:06توسط kolbecho0bi | |

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران