[][][]... کلبه چوبی ...[][][]

 

غم که می‌آید در و دیوار ، شاعر می‌شود

 

در تو زندانی‌ترین رفتار شاعر می‌شود

 

می‌نشینی چند تمرین ریاضی حل کنی

 

خط‌کش و نقاله و پرگار ، شاعر می‌شود

 

تا چه حد این حرف‌ها را می‌توانی حس کنی ؟

 

حس کنی دارد دلم بسیار شاعر می‌شود

 

تا زمانی با توام انگار شاعر نیستم

 

از تو تا دورم دلم انگار شاعر می‌شود

 

باز می‌پرسی: چه‌طور این‌گونه شاعر شد دلت ؟

 

تو دلت را جای من بگذار شاعر می‌شود !

 

گرچه می‌دانم نمی‌دانی چه دارم می‌کشم

 

از تو می‌گوید دلم هر بار شاعر می‌شود

 

 

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی است خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر می زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می گیرد.



+نوشته شده در سه‌شنبه 22 فروردین 1391ساعت18:02توسط kolbecho0bi | |

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید