[][][]... کلبه چوبی ...[][][]

 

باور کنید تازه مرا زاده مادرم

.

.
هرچند بوده است به دنیا سراسرم
.

.

دستی که عشق بر سر امروزه ام کشید
.

.

پای مرا گرفت و رسانده به آخرم
.

.

آن آبشار پر نَفَس و بی نهایتی
.

.

سرچشمه ام شده که به لطفش شناورم

. 

.

در نقطه چین دفتر دانایی اش چنان
.

.

پیدا شدم که گم شده بود از برابرم
.

.

صف می کشند پشت در اشتیاق او

.

.
با گریه عشق می کنم آنجا خودم درم

.

.
ای آنکه جشن آمدنم را گرفته یی
.

.

فریاد می شوم به نگاهت مقدّرم

...............................................................................


+نوشته شده در شنبه 26 فروردین 1391ساعت10:47توسط kolbecho0bi | |

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید