[][][]... کلبه چوبی ...[][][]

وقتی که تو رفتی
عقربه ها کند زمین می پویند
انگار که بر لوح سفید ساعت
هر زمان نام تو را می جویند

* * *

وقتي كه تو رفتي
باغ اميدم همه بي آب شدند
بس كه چشمم به پيامك دوختم
جمله بي تاب شدند
جسته اند چون تو كسي را به همه جاي بسي،
ليك انگار چو تو گوهر كمياب شدند

* * *

وقتي كه تو رفتي
يادت از ديده ي من خواب ربود
همه شب بيدارم
زخودم بيزارم
كه چرا چون تو كسي آزردم
هيكل زار و نزاري دارم
بس كه از دوري تو خون جگر مي خوردم

* * *

وقتي كه تو رفتي
همه شب در فكرم
كه بتابد روزي،
طلعت روي درخشان تو بر كلبه ي ما
و بيايد روزي،
خاطرم بگذرد از كوچه ي تو
و دگر باره مرا ياد كني


+نوشته شده در چهارشنبه 16 فروردین 1391ساعت19:15توسط kolbecho0bi | |

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران