کاش میدونستی
اونی که نشسته
همیشه خسته نیست !
شاید جایی برای رفتن نداره …!!!
گاهي بايد فاتحـــه خـــاطره اي رو خوند
مـبــتلا بــه رفتـــــنـم !
آرام در گوشـه اي نشستهـ ام ..
همه چيز از يک گريه شروع شد …
تنهایم در وبلاگم چسبانده ام چشم هایم را به صفحه مانیتور ببینم جز من کسی نیست دگر پشت این نوشته ها آن دورها
خيلي بده... سنگ صبور باشي و همه بيان باهات درد و دل كنن، توأم سعي كني آرومشون كني و آخرم بخندونيشون... اما وقتي خودت دلت گرفت... كسي نباشه كه با حرفاش حداقل يكمي آرومت كنه ...
گــــاه دلتنگ می شــــوم! دلتنگ تر از همه دلتنگی ها... گوشه ای می نشینم و حسرت ها را می شمارم. و باختن هـــا و صدای شکستن هــــا را نمی دانم من کدامین امید را نا امید کردم! کدام خواهش را نشنیدم و به کدام دلتنگی خندیدم! کــه چنین دلتنگـــــــــم دلتنگـــی همیشه در ندیدن نیســـت!! لحظه های دیدار با همه ی زیبایی گاه پر از دلتنگی اند. که مبادا دیدار شیرین امروز خــــاطره تلخ فردا باشد ...
نه نمی دانی
هیچکس نمی داند
پشت این چهره آرام در دلم چه می گذرد
نمی دانی
کسی نمی داند
این آرامش ظاهر و این دل نا آرام چقدر خسته ام می کند
من زیر بارون با چشمات یه آرزو ساخته بودم واسه دوباره دیدنت زندگیمو باخته بودم یا آرزومو پس بده یا با دوباره دیدنت به زندگیم نفس بده
غم.......................................حاضر!
زندگی میکنم ...
برای خودت زندگی کن
خـــُدايـــا!!! مـــي تــَوانَـــمـــ اَنـــدَکـــي با تــو خَلوَتـــ کُنَمـــ؟؟؟ قـــول مـــي دَهَمـــ بيشتـــَر از چــَند لَــحــظهـــ وَقـــتــَتـــ را نَگـــيرَمــــ!. . گــوشَتـــ را جـــلو بياوَر... بيا بيا نــَزديکـــ تر... "من خستـــهـــ اَمـــ" مـــي شـــِنَـــوي؟؟؟
روزهاى بارونى رو خیلى دوست دارم... معلوم نمیشه منتظر تاکسى هستى یا آواره خیابونها بخار توى هوا مال سرماس یا دود سیگار خیسى روى گونَت مال اَشکاته یا دونه هاى بارون
گاهی فقط گاهی
من ماندم و ۱۶ جلد لغت نامه که هیچ کدام از واژهایش مترادف “دلتنگی” نمیشود… کاش دهخدا میدانست دلتنگی معنا ندارد!! درد دارد…
تلخی این روزهایم را ببخشید… دیگر قندی در دلم آب نمیشود…
از نبودنت گلایه ای نیست تو مقصر نبودی من عاشق نیستم وگرنه هزار و یک راه بود برای پای بند کردنت.........
مخـــاطب شعر های من معشــوقی است که هنوز به دنیــــا نیامده نه تویـــــی که مدتهاست از دنیای من رفتـــــه ای
چـهـ کـسی بـرآی عـشـق بـآزی مـن … شـعـر اتـل متـل خـوآند …؟؟؟ کـهـ پـآیـت رآ بـهـ رآحـتـی از زندگـیم ورچـیدی … ...
گاهی آنقدر خدا زود جواب خواسته هایمان را می دهد که باورمان نمی شود از طرف او بوده اینجاست که می گوییم: "عجب شانسی آوردم"
چه حس با شکوهی دارم اکنون از غصه ها رها و آزادم اکنون دنیا اگر یک دم مرا نخواهد آغوش خدا را دارم اکنون
ایــــــن روزها …
گــــَـرمـآ یــَـعنی . . . آغـــوشهـ تــــو |
About![]()
صداي چك چك اشكهايت را ازپشت ديوارزمان ميشنوم كه چه معصومانه دركنج سكوت شب براي ستاره ها سازدلتنگي ميزنى، اي شكوه بي پايان، اي طنين دل انگيز، من ميشنوم، به آسمان بگوكه من ميشكنم هرآنچه كه توراشكسته وميشنوم هرآنچه درسكوت تونهفته! ××××××××××××××××××× سلام به وبلاگ ما خوش اومدید اين وبلاگ مادوتا با همكارى همديگه براى شما درست كرديم اميدواريم از مطالبى كه درش نوشته ميشه رضايت داشته باشيد نویسندگان:مهسا و مروارید
Home
|